مرگ چه لغت بيمناك و شور انگيزي است. اگر مرگ نبود همه آرزويش را ميکردن فرياد هاي نا اميدي به آسمان بلند ميشد.به طبيعت نفرين ميفرستادن مرگ همه هستي ها را به يک چشم نگريسته و سرنوشت آن ها را يکسان ميکند.نه توانگر ميشناسد نه گدا....
در اين بازيگر خانه بزرگ دنيا هر کسي يک جور بازي ميکند تا هنگام مرگش برسد
تنها مرگ است که دروغ نمیگوید!!! حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود میکند. ما بچه مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریبهای زندگی نجات میدهد، و در ته زندگی، اوست که ما را صدا میزند و به سوی خودش میخواند.

-----------------

مرگ یک بار
شیون هرگز
عادت میکنم به بغض های مدام...
خدایا !
رحمتی کن تا درلحظه مرگ بر بیهودگی لحظه ای که به نام زندگی تلف کرده ام سوگوار نباشم.
آمین.