آخرین وصیت های یک ناشنوا

رفقا خندیدند، گفتند آره بابا ! نگهش داشتن واسه تو و... از این دست شوخی ها. واقعا کسی جدی اش نگرفت. می گویند ، عبدالمطلب که دید همه دارند می خندند، مثل همیشه ساکت شد و رفت توی لاک خودش......

ادامه نوشته

ماجرای کانالی پرازشهیدوشهادت عقیل

آن مدتی را که داشتم با شهدا صحبت می‌کردم، فکر می‌کردم زنده‌اند، چون نشسته بودند و داشتند به من نگاه می‌کردند، وقتی پای کسی را لگد می‌کردیم، اگر «آخ» می‌گفت یعنی مجروح است و اگر صدایش در نمی‌آمد، شهید شده بود.......
ادامه نوشته

شهیدی که به قولش عمل کرد ....

بی خبر از همه جا به همسرش قول داده بود ببردشان مشهد، پابوس امام رضا علیه السلام؛ ساعتی بعد عراق حمله ی وحشیانه ی اش را آغاز کرد؛ جنگنده هایشان آمدند ویران کردند و رفتند.......

ادامه نوشته

سردار دلاور هور شهید علی هاشمی

آمده‌ای از جای دور ای سردار هور و از تو فقط چهار تکه استخوان باقی مانده است و پلاکی که زنگ زده زنجیرش اما نشانی خانه ماست. دست می‌کنم در تابوتت و می‌بینم مساحت کل کشورم را. دست می‌کشم بر پرچم مقدس جمهوری اسلامی و می‌بینم که بوی گلاب گرفته است. بو می‌کنم پیکرت را و می‌بینم که عطر کربلا سالم مانده است و می‌بینم که تو هم «هاشمی» هستی اما نامت «علی» خالص است. می‌گذارم تابوت تو را بر دوش که از غصه نجاتم داد وقت سحر و می‌خوانم دعای عهد .....

ادامه نوشته

سردار شهید دکتر مجید بقایی

مجید جوانی پر شور از قبیله ی بی قراران بود. شاهدی بی باک در عرصه ی خوف و خطر. تولد او را در سال 1337 از سرزمین بهبهان نگاشته اند. هوش و ذکاوت او در ایام تحصیلاتش زبانزد ام و خاص بود. بگونه ای که پس از اخذ دیپلم ریاضی موفق به اخذ دیپلم  طبیعی شد و سپس با موفقیت در آزمون سراسری وارد دانشگاه شد. او ابتدا در رشته ی شیمی و فیزیوتراپی و رشته ی پزشکی قبول شد، که او رشته ی پزشکی را برگزید....

ادامه نوشته

سردار شهید حاج یونس زنگی آبادی

شهادت افتخاری است برای من، آن رامانند عسل شیرین می یابم و دشمنان این رابدانندکه اگر ما در راه اسلام شهید می شویم پایه واستقامت مسلمانان قویتر می شود. من از خدای تبارک وتعالی می خواهم که این هدیه کوچک که جسم وجانم است از من بپذیرد ومرا از بندگان صالح خود قرار دهد....
ادامه نوشته

فرمانده لایق

وقتی به‌عنوان فرمانده‌ گردان عاشورا معرفی شد، فقط هجده سالش بود.
 از گوشه و کنار زمزمه‌هایی بلند شد که:«فرمانده گردان کم تجربه است... جوان است... سابقه‌ی کارش کم است و...»
چند روز بعد که حسین گردان را سر و سامان داد، دوباره زمزمه‌هایی توی گردان پیچید که:«جوان است... سابقه‌ی کارش کم است... اما فرمانده‌ لایقی است.»
ادامه نوشته

سیدالشهدای گردان حمزه

البته شهادت لياقت و سعادت می‌خواهد؛ شهادت نصيب كسانی می شود كه در برابر قانون خداوند بزرگ مطيع باشند و امر ولايت فقيه را اجرا نمايند آری ای ‌برادران مردن حق است پس چه بهتر كه مردن در راه خدا باشد و علی ابن ابی طالب(ع) محراب را با خون سرخ خود رنگين كرد و امام حسين سالار شهيدان در صحرای كربلا به استقبال شهادت رفت وبا آغوش گرم شهادت را پذيرفت. ما كجا و آنها كجا؟ يك دنيا فاصله است. ولی ما درس را از او آموختيم......

ادامه نوشته

اعجاز در ولادت و شهادت 2برادر

به زندگی نامه ، سال تولد ، سن در لحظه شهادت ، رمز عملیات ، تاریخ شهادت و مشترکات زندگی این دو برادر شهید توجه کنید!، شاید شما هم مثل من چندبار شروع به مقایسه کردید و به نتایج جالبی رسیدید ولی شگفت آورتر از همه وصیت نامه های عرفانی این برادران 17 ساله است که به اوج شناخت و عرفان دست یافته اند...

ادامه نوشته

سردار شهید حمید سوری

اگر خدا آن چیزی را در جنوب و غرب سراغش می گشتم نصیبم کرد و آن چیزی که می دانم به دست آوردنش خیلی مشکل است، اگر آنرا به دست آوردم کوله ام با لباس های جبهه که همراهم بود آنها را جمع آوری کنید و در کوله ام بگذارید، بگذارید تا زمانیکه رزمندگان پرتوان اسلام راه کربلا را باز کردن آن وقت هرکس توانست کوله این حقیر را به کربلا ببرد و در آنجا بگویید یا ابا عبدالله الحسین(ع) این کوله مال کسی بود ُ که می خواست یا در راه تو شهید، یا تو را زیارت کند....

ادامه نوشته

درباره شهيدي 12 ساله

صفایی ندارد ارسطو شدن
خوشا پرگشودن، پرستو شدن
سال 1349 بود که در کرج بدنیا آمد. در خانواده ای مذهبی؛ اما بیشتر از 12 سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند و به اصرار، پدر و مادر خود را راضی کرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگیش ابدی شود. وصیتنامه اش را قبل از اعزام مخفیانه در نواری ضبط کرد و در گوشه ای پنهان؛ که بعد از شهادتش بدست خانواده اش رسید.
ادامه نوشته

عیسای گردان غواص

شهید عیسی حیدری در یکم خردادماه سال 1343 در روستای بیدزنوئیه، پنج کیلومتری شهر رابر از توابع شهرستان بافت به دنیا آمد. از ابتدا در مکتب‌خانه، قرآن را آموخت  و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای مجاور به پایان رسانید. به جهت تحصیل در مقطع متوسطه وارد شهر و از آنجا به مبارزه علیه رژیم پرداخت.

ادامه نوشته

محمود اخلاقی،شهید عاشورایی

ادامه نوشته

فرمانده‌ای که خبر شهادتش را امام زمان(عج) داد

همیشه لباس خاکی بسیجی بر تن داشت و لباس سبز آرم‌دار سپاهی را نمی‌پوشید و می‌گفت: «می‌خواهم نیروهای بسیجی با من راحت باشند.» بارها ناشناس همراه آنان به کندن کانال می‌پرداخت و از مشکلات آنان آگاه و در جلسات به رفع آن می‌پرداخت.

چند روز قبل از شهادت، از مادرش خواست لباس سبز سپاه را برایش بفرستد و در غروب نهم اردیبهشت سال شصت و دو همزمان با روز وفات حضرت زینب(س)، 53 روز پس از ازدواج با لباس سبز سپاهی به ‌همراه همسر شهیده‌اش مرضیه عاملی به آسمانیان پیوستند.

ادامه نوشته

سید پا برهنه

می‌رود سوار موتور حاج همت می‌شود که مرا اسیر خودش کند, که مرا بفرستد به روزهای اول زندگی‌اش در سال 1335, در کوچه پس کوچه‌های رفسنجان, تا صدای نوزادی را بشنوم که پدر و مادرش, سیدجلال و بی بی‌فاطمه, کنار گوشش اذان بخوانند و به اسم صدایش کنند حمید. باید بروم بایستم کنارش تا بزرگ شدنش را ببینم و مرد شدنش را و درس خواندنش را. خودش می‌گفته معلمم و من به پرس‌وجو فهمیدم فوق دیپلم مکانیک بوده. از انبوه خاطراتش صورتی را می بینم شبیه او, برادرش سید رضا, که تیرهای سوزان روزهای انقلاب به اوج می‌بردش و آسید حمید را هم به اوج می خواند. از هر کسی می پرسم می‌گوید حمید رفته پا به پای بقیه به جنگ, با پای برهنه. هیچ‌کس او را با کفش ندیده. حتی آنروز , 22اسفند سال 1362 , در جزیره‌ی مجنون که سوار موتور حاج همت می‌شود و هر دو میروند, با پاهای برهنه ...

gallery

ادامه نوشته

توبه نامه شهید 13 ساله

وقتی راجع به شهدای نوجوان حرف زده میشه اول از همه یاد شهید فهمیده یا بهنام محمدی تو ذهنمون میاد ولی واقعیت اینه که تو جنگمون صدها بهنام محمدی ها و شهید فهمیده ها داشتیم که متاسفانه یا اصلا چیزی راجعشون گفته نشده یا خیلی کم بهشون پرداخته شده....
 

ادامه نوشته

سردار جواد حاج خداكرم

سردار جواد حاج خداكرم
تولد : 11 آذر 1334 تهرا ن
تحصيلات : ليسانس علوم نظامي
مسئوليت : فرماندة ناحيه انتظامي سيستان و بلوچستان
شهادت : 25 آبان ماه 1376 زابل
بهانة پرواز : درگيري با اشرار و قاچاقچيان مواد مخدر
مزار : تهران بهشت زهرا (س)
ادامه نوشته

سردار شهيد حاج حسين بصير

فرمانده ای که آرزو داشت خانوادگی به شهادت برسند

خورشید عاشورا در کرانه افق ناپدید شد و در غروب روز 24 دی ماه سال 1322 در شهر فریدونکنار از دیار علویان مازندران در دامان مادر سیده‌ای ماهی به نام «حسین جان» متولد شد. علمداری را در مکتب پر مهر سیدالشهدا(ع) آموخت، سرانجام پس از 45 سال خمپاره‌ای درب‌های بهشت را به رویش گشود و حاج بصیر «قائم مقام لشکر ویژه 25 کربلا» از قله‌های ماووت برای خود کربلایی ساخت و در عملیات کربلای 10 روز دوم اردیبهشت ماه 1366 به ایوان ملائک پرواز کرد و اندوهی بزرگ بر دل جاماندگان سایه افکند....
ادامه نوشته

فهمیده ی آذربایجان

در هفدهم خردادماه 1349 در یك كیلومتری تازه كند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، خانواده ای صاحب فرزندان دوقلویی می شوند كه یكی از آنها نیامده به سوی پروردگار بر می گردد و آن یكی برای خانواده اش تحفه ای می ماند. خانواده نام "مرحمت" را برایش بر می گزینند.

ادامه نوشته

سردارشهید محمود شهبازی

كاش يه بارم كه شده، لب باز كني و به من بگي چكاره اي؟ معلم قرآني، درس مهندسي مي خوني يا يه بسيجي هستي؟
مادر در خيالش با محمود حرف مي زد. مي پرسيد؛ اما جواب نمي شنيد. هر بار كه او را مي ديد، چشمانش نور مي گرفت، لبش به خنده وا مي شد؛ اما گوشه دلش همچنان نگران او بود. فكر بدرقه عذابش مي داد. دستپاچه مي شد و مي زد به حياط يا زير سردر مي ايستاد؛ با قرآن و اسپند؛ اما اين دفعه دل و دماغ دفعات قبل را نداشت ......
http://www.gallery.shahidshahbazi.ir/poster%20shahbazi2.jpg

ادامه نوشته

زندگینامه وخاطراتی ازشهیدبهنام محمدی


بهنام در تاریخ ۱۳۴۵/۱۱/۱۲ در منزل پدر بزرگش در مسجد سلیمان به دنیا آمد.

ریزه بود و استخوانی اما فرز چابک بازیگوش و سرزبان دار.

شهریور ۵۹ بود که شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود خیلی ها داشتند شهر را ترک

می کردند، باور نمی کرد که خرمشهر دست عراقی ها بیفتد اما جنگ واقعاً شروع شده بود.

 بهنام تصمیم گرفت بماند بمباران هم که می شد بهنام ۱۳ ساله بود که می دوید و به مجروحین می رسید...

ادامه نوشته

شهیدی که موردعنایت حضرت زهرابود…

   خیلــــــــی ها را صــــــــدا میزنند   

امـّـــا

   تنهاعده ای مي شنوند

شهید محمد رضا تورجی زاده در سال چهل و سه در شهر شهیدان اصفهان به دنیا آمد . در همان دوران کودکی عشق و ارادت به خاندان نبوت و امامت داشته و با شور وصف ناپذیر در مجالس عزا داری شرکت می نمود . در کودکی بسیار با وقار نظیف و تمیز بوده به گونه ای که در میان همگنان ممتاز بود....

ادامه نوشته

سردار شهيدنادرمهدوي

او همان کسی است که اواخر جنگ وقتی CNN برای شکستن امام خمینی(ره)، هفتاد و دو ساعت پخش مستقیم از اسکورت نفتکش کویتی «الرخاء» برای عبور از تنگه هرمز که با پرچم آمریکا و شش ناو آمریکایی اسکورت می‌شد گذاشته بود، رفت و این نفتکش چهارصد هزار تنی را به قعر خلیج فارس فرستاد. یکی از آرزوهای این حقیر فقیر کثیر التقصیر بوسه زدن بر مزار تابناک نادر مهدوی در روستای بحیری بوشهر است.
ادامه نوشته

شهيد علي تجلائي

علی تجلایی ، صبحدم روز 29 بهمن 1363 ، عازم جبهه شد و قبل از حرکت همسرش را به حضرت فاطمه (س) قسم داد و حلالیت طلبید و گفت :مرا حلال کنید . من پدر خوبی برای بچه ها و همسر خوبی برای شما نبوده ام . حالا پیش خدا می روم ... . مطمئنم که دیگر برنمی گردم . همیشه می گفت : « خدا کند جنازه من به دست شما نرسد . » ........
ادامه نوشته

شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور

به سال 1337 ﻫ.ش در یکی از خانه‌های قدیمی منطقه مستضعف‌نشین (پشت مسجد امام) شهر اصفهان متولد شد . پدرش از راه‌کارگری و مادرش از طریق قالی‌بافی مخارج زندگی خود را تأمین و آبرومندانه زندگی می‌کردند و از عشق و محبت سرشاری نسبت به ائمه‌اطهار (ع) و حضرت زهرا س برخوردار بودند . تا آنجا که با همان درآمد ناچیز جلسات روضه‌خوانی ماهانه در منزلشان برگزار می‌شد ....
ادامه نوشته

وداع دوقلوهاباپدرشهيدشان

دو قلوهایش که به دنیا آمدند برای نام گذاری شان هر کسی چیزی می‌گفت. اما حاجی گفت: هر چی قرآن بگه. قرآن را که باز کرد، آیه آمد «بشیراً و نذیراً» اسم پسرهایش را گذاشت بشیر و نذیر   

شهید محمد مهدی کازرونی

ادامه نوشته

به ياد شهداي روامهران ....

سلام بر شما ای مجاهدان برای خون حسین (ع)

دوباره کوچه کوچه دلم پر شده از عطر وجود شما

کاش میشد در کنارتان بود. کاش میشد فرار کرد از همه نیرنگ ها و ناپاکی ها و بدی های روزگار ما...

کاش میشد دوباره حضورتان غبار از دل های آلوده مان بزداید...

کاش باز هم میزها سنگر شوند و لباس های مجلل، همان لباس های خاکی و زیبا

دلم گرفته از این همه رنگ و ریا

اصلا بهتر است ننویسم. دلم لک زده برای سادگی...

برای نور خدا...

برای  شهدا...

و فقط میگویم این منم  در راه مانده ای بی پناه

و پرو بال شکسته ای که بی حضورتان توان پرواز ندارد

محتاج دم عیسایی تان...

ادامه نوشته

عبدالرزاق "شمشیر بند"


بعضی شهدا از نوک سر تا نوک  انگشت های پاشون در مسیر هدایت میدرخشند. صاحب این عکس حکایت غریبی داره که عقل با شنیدنش قفل میشه...باید حکایت این عجوبه را با عشق شنید....
ادامه نوشته

دست نوشته شهید محمد مجازی

تنهایی یعنی تنها شدن با خود که انسان را جز خود انسان یاری نیست و جز او (رب) یاری وفادارتر در زندگی نتوان یافت و هرچه به او نزدیک تر شویم دنیا را واقعی تر خواهیم یافت
و وسیله رسیدن به او:
در حدیث قدسی می فرماید:(من طلبنی وجدنی….و من عشقنی عشقت..و من عشقت قتلته و…)
پس به او عشق ورزیم که او نیز بر ما ورزد………

ادامه نوشته

فرهنگی شهید احمد پدیدار

سوم فروردين ماه 1337 در روستای دقوق آباد نوق از توابع شهرستان رفسنجان به دنيا آمد. پدرش اکبر کشاورز بود و مادرش رقيه نام داشت. تا دوم متوسطه درس خواند. به عنوان سرباز ژاندارمري به جبهه اعزام شد. بيست و چهارم ارديبهشت ماه 1361 در پاسگاه شهابي آبادان بر اثر اصابت ترکش به سرش شهيد شد. مزار وي در گلزار شهداي روستای دقوق آباد واقع است.
ادامه نوشته