بسم ربّ الشّهدا و الصّدیقین


شهیدان آنانی بودند که شجاعت داشتند از مرز خویشتن بگذرند و برای رضایت خداوند و بندگان خدای شان ، گرانبهاترین دارایی خود را که "جان " بود به پیشگاه حقیقت هدیه دهند . نباید چنین تصور کرد که شهید بی اعتنا به زندگی بوده و از زنده ماندن دوری میگزیده و ارزش نفس و جان خود را نمیدانست !!! چنانچه این تصور، تصویر ذهنی باشد مراقبت از گناه ، دوری از مکروهات ، استمرار به پاکی ، تلاش برای امنیت و آرامش یک ملت ،نمی بایست در رفتار آنان موج میزد.

از جمله این بخشندگان جان و آفریننده حماسه ها ، سردار شهید مهدی امینی و یاوران صدیق او شهدای دارلک می باشد.

از آنجائیکه در بین شهدای استان آذربایجان غربی که نقش اساسی در شکل گیری انقلاب در سطح کشور و استان داشت ، مهدی امینی نامی آشناست و لیکن به هر بها و بهانه ای شخصیت و همت بلند او چندان شناخته نشده و همواره مظلومیت شهادت وی و یاران صدیق اش نیز در هاله ای از ابهام باقی مانده است.


زندگینامه سردار شهید مهندس مهدی امینی

تاریخ تولد : 1332 شمسی

محل تولد : شهرستان ارومیه

نام پدر : حسن

شماره شناسنامه :432

صادره : ارومیه

فرزند سوم خانواده

وضعیت تاهل : متاهل

تعداد فرزندان: ــــــ

پایه تحصیلات متوسطه :1350

محل تحصیل دوره های تحصیلی : ارومیه و تهران

ورود به دانشگاه : 1351

نام دانشگاه : دانشگاه علم و صنعت تهران

رشته تحصیلی : راه و ساختمان

آخرین مدرک دانشگاهی : مهندسی راه و ساختمان

سال اخذ مدرک دانشگاهی : 1356

اعزام به جبهه جنوب : سال 1359 اوایل جنگ تحمیلی

آخرین سمت : فرمانده عملیات سپاه ارومیه

مدت فرماندهی عملیات : از بهمن 1359 لغایت خرداد 1360

تاریخ عروج : 28 خرداد ماه سال 1360 (مصادف با نیمه شعبان)

محل عروج : روستای گوگ تپه مهاباد

مزار شهید: باغ رضوان ارومیه "قطعه شهدا"

دفاع مقدس

با آغاز جنگ تحمیلی در سال 1359، مهدی عاشقانه رو به سوی جبهه های جنوب نهاد . او ابتدا به آبادان رهسپار شد و در آن شهر، در قسمت عملیات مهندسی سپاه به فعالیت پرداخت و چون خرمشهر در خطر سقوط بود به همراه سایر رزمندگان از جبهه آبادان به جبهه خرمشهر عزیمت نمود و در دفاع از خونین شهر عاشقانه و با غیرت تمام جنگید. بطوریکه یکی ازدوستان او تعریف میکند : مهدی در مصاف با متجاوزان بعثی جانانه حملات آنها را با موشکهای آرپی جی جواب میداد. او در یک ساختمان ویرانه ، سنگر گرفته و مقاومت میکرد تا آنجایی که همه فکر میکردند که مهدی شهید شده است . اما بعد از چند ساعتی دیده بودند که او از میان خرابه های آن ساختمان ویران شده با تنی مجروح و خون آلود ، بیرون آمد و خود را به صف رزمندگان رساند.

فرمانده عملیات

در بهمن ماه سال 1359 "مهدی" بنا به دعوت و اصرار مسئولین دفتر هماهنگی و منطق سپاه پاسداران ، از جبهه جنوب به ارومیه مراجعت نمود و با تاکید و دستور شهید بزرگوار جناب حجت السلام محلاتی با عنوان فرمانده عملیات در سپاه پاسداران ارومیه مشغول خدمت شد. در مدت زمانی که ایشان فرمانده عملیات سپاه ارومیه بودند با شهید بزرگوار "مهدی باکری" که آن زمان در جهاد سازندگی به فعالیت مشغول بود ارتباط بسیار نزدیک و صمیمانه ای داشتند . رابطه عاطفی و قلبی این دو شهید آنقدر زیاد بود که پس از شهادت سردار مهدی امینی با فاصله زمانی اندک سردار شهید مهدی باکری جهت تداوم راه شهید بنا به دعوت فرمانده سپاه ارومیه فرماندهی سپاه ارومیه را بر عهده گرفت.

سردار شهید مهدی امینی در طول مدتی که فرماندهی عملیات سپاه ارومیه را بر عهده داشت خدمات ارزنده ای را از خود به یادگار گذاشت که از آن جمله میتوان به مواردی که از نظر نظامی اهمیت خاصی داشت اشاره کرد:

1. از بین بردن تشکیلات منافقین در ارومیه در بهار سال 1360 و دستگیری سران و هواداران آنها قبل از اینکه وارد فاز نظامی شود.

2. پاکسازی جاده ارومیه – سرو ، از لوث وجود اشرار و ضد انقلاب

3. پاکسازی روستاهای منطقه دارلک و گوی تپه مهاباد و آزاد سازی جاده استراتژیک ارومیه و مهاباد – میاندوآب.

4. با این همه آنچه که از مهمترین اقدامات آن شهید بزرگوار میتوان نام برد و تا کنون در اذهان نیزباقی مانده است نقش فرهنگی و اعتقادی او در برخورد با عناصر التقاطی است که ایشان بنحو احسن این مسئولیت را ایفا کردند.

آخرین فرمان

منطقه دارلک در95کیلومتری ارومیه و از بخشهای تابعه شهرستان مهاباد و در 15 کیلومتری شمال این شهرستان در دشتی وسیع واقع شده است.بخش دارلک از چند روستای بزرگ وکوچک تشکیل شده است.

درفاصله سالهای 1357 تا 1360 ،شهرمهاباد به عنوان مرکزتجمع و فرماندهی و برنامه ریزی احزاب مخالف وضدانقلاب واشرار بود.بخش دارلک باتوجه به موقعیت استراتژیکی که داشت،به عنوان اردوگاه آموزشی عوامل ضدانقلاب مورد استفاده قرارمیگرفت وباعنایت به اینکه درمسیرجاده مواصلاتی"ارومیه_مهاباد" و"ارومیه _میاندوآب" قرار داشت،ضدانقلاب تمام قوا وامکاناتش رادراین بخش متمرکز کرده بود.

دشمن باتمرکزنیروهای خوددراین منطقه، علاوه برآنکه ارتباط جنوب استان را بابخشهای دیگرقطع کرده بود،ازموقعیت سرزمینی آن جهت ضربه زدن به نیروهای دولتی نهایت استفاده را می برد.

بمنظورپاکسازی منطقه ازوجودعناصرضدانقلاب ، آخرین جلسه هماهنگی عملیات باحضورفرمانده لشکر64 ارومیه،یکی ازفرماندهان ژاندارمری وفرماندهان سپاه ازجمله مهندس امینی ، معاون عملیات سپاه ارومیه وخلبانان هوانیروز تشکیل می شود وآخرین فرمان صادر میشود.

نیروهای ژاندارمری و لشکر64 ارومیه ازجاده شمال غربی منتهی به دارلک ،نیروهای سپاه ازقسمت غربی روستاهای آن منطقه وجمعی ازنیروهای بسیج ازجنوب غربی واردعمل می شوند.گروهان ضربت سپاه ارومیه به فرماندهی علیرضامکاری نیزبه شرق دارلک هلی برن میشوند واگر شرایط در شرق آن منطقه مساعد نبود گروهان ضربت در غرب رودخانه در محلی بین روستا و رودخانه ، هلی برد خواهد شد تا هنگام عملیات عقبه نیروهای ضد انقلاب نا امن شود و گروهان ضربت بتواند مانع از فرار اشرار و نیروهای ضد انقلاب شود.بدین ترتیب در تاریخ 17 خرداد ماه سال 1360 عملیات "یا مهدی عج" در منطقه عمومی دارلک شکل میگیرد و طی آن حماسه ای بزرگ و کم نظیر از سوی سربازان و پاسداران و بسیجیان مخلص روح الله در کربلای درالک رقم میخورد. نبرد بی امان لشکریان اسلام بویژه گروهان ضربت سپاه ارومیه به فرماندهی شهید غلامرضا مکاری چندین ساعت طول میکشد و سرانجام با نبرد قهرمانانه و مقاومت جانانه ای که به شهادت 36 تن از بهترین فرزندان امام و امت انجامید و بخش دارلک و تمام روستاهای آن پاکسازی شدند. بدین ترتیب حماسه دارلک به عنوان صفحه زرینی در صفحات تاریخ انقلاب اسلامی ماندگار شد و این استان از خطر تجزیه طلبی رهایی یافت.

از پیامدهای مهم این عملیات شکوهمند میتوان به موارد زیل اشاره نمود:

1. آزاد سازی جاده ارتباطی"ارومیه – مهاباد" ، "مهاباد – میاندوآب" و "ارومیه- میاندوآب" .

2. پاکسازی روستاهای منطقه دارلک و گوگ تپه از لوث وجود ضد انقلاب و اشرار .

3. نقطه عطف شدن عملیات منطقه دارلک در انجام عملیات پاکسازی سایر مناطق آلوده استان.

4. انهدام پایگاههای ضد انقلاب در جنوب استان .

5. شکست طرح تجزیه طلبی دشمن.

 

 آخرین کلام فرمانده

به روایت از همرزم شهید!

بعداز شهادت تعدادی از برادران سپاه و بسیجی ،18خرداد سال 60سردار شهید امینی که فرمانده عملیات سپاه بود با تعدادی از نیروهای تحت امرش به منطقه دارلک اعزام شدیم. و در اطراف جاده ارومیه به مهاباد مستقر شدیم و از انجا حرکت خویش را آغاز کردیم و پاکسازی را استمرار بخشیدیم و به طرف روستای " گوگ تپه " در محور مهاباد به میاندوآب رفتیم.

پاسی از شب می گذشت که از یمین و یسار و از جلو وعقب زیر آتش ضدانقلاب قرار گرفتیم .ما مشغول تثبیت مواضع و هدایت نیروها بودیم.

نیمه شعبان بود . یک لحظه در این گیر و دار نگاهم به قرص ماه افتاد. با خودم گفتم: خوشا به سعادت کسی که امشب از جمع بچه ها شهید شود!

نزدیکی های صبح شد و الحمدلله دشمن شکست خورد و نتوانست رخنه ای در صف پولادین رزمندگان ایجاد کند و با مقاومت دلیرانه بچه ها علی رغم ان یورش عظیمی که اشرار کرده بود(چون هم از طرف مهاباد،هم میاندوآب و هم بوکان حمایت می شدند) آن منطقه پاکسازی شد.

ان روز (28خردادسال 60)وقتی دشمن عقب نشست. من رفتم سنگر فرماندهی. آقای امینی انجا نبودند.از بچه ها پرسیدم : " از نیروها شهید هم داشتیم؟ " گفتند : سه نفر شهید داشتیم، شهید ستار جوانبخت . شهید احمد بوداقی . " که سومی را اظهار نکردند.

گفتم نفر سوم؟

گفتند: آقا مهدی !

گفتم: آقای امینی!؟

گفتند : بله!

اینجا بود که احساس کردم دنیا روی سرم خراب شد.!

تحمل این لحظاتِ دشوار ، خیلی برایمان سخت بود.

از آن برادری که در لحظه شهادتِ آقا مهدی در کنارش بود، شرح ماوقع را پرسیدم(برایم خیلی مهم بود که در آخرین لحظات زندگی که عصاره زندگی هر کسی، متجلی و متبلور است آن شهید چه کلماتی را بیان کرده است و چه وصیتی داشته است!)

ایشان تعریف می کند:« من یک وقتی را دیدم که آقا مهدی تلو تلو خوران ، دارند به طرف من می آیند و به زانو روی زمین افتادند. من به طرف ایشان دویدم . سرایشان را به زانو گرفتم. دوسه باری صدازدم: آقا مهدی ! آقا مهدی!

جوابی نشنیدم!

انگار در عالمی دیگر بود! همانطور بهت زده ، چشمم به سیمای روحانی اش بود. یک لحظه چشم هایش را گشود و نگاهی به من کرد. دیدم لبهایش تکان می خورد . به دقت که گوش کردم، دیدم جملاتی را باخود زمزمه می کند . سرم را به صورتش خم کردم که شنیدم می گفت:

"  یا الله ، یا الله رضاً برضائک،یا غیاث المستغیثین! "

و بعد چشمانش را بست و روحش به ملکوت اعلی پیوست!»

 

کربلای دارلک

حماسه "دارلک" یکی از حماسه های بزرگ این سرزمین محسوب میشود. هر کس این روز(1۷ خرداد ماه سال 60) را به یاد نیاورد دچار خود فراموشی خواهد شد. چرا که آن روز خون ها به جوش آمدند تا خروش فتنه ها به خاموشی گرایند.

 "دارلک" نام تابلوی زیبایی است که بر پیشانی نگار خانه بزرگ استان آذربایجان غربی میدرخشد.

 "دارلک" قلب زخم خورده است که خون فرزندان انقلاب تپش آن را همیشگی کرده است.

"دارلک" منطقه ای است در آذربایجان غربی که به لحاظ مظلومیت شاید بتوان گفت با مظلومیت شهدای هویزه ،شلمچه،فکه،طلائیه و...برابری میکند.

" دارلک" حماسه از جان گذشتگی 36 شهید است که از همه چیز خود گذشتند تا گل های همیشه بهار ایمان را به تماشا بگذارند.

هر سال در روز هفدهم خرداد ماه یاد شهیدان حماسه آفرین "دارلک" گرامی داشته میشود که خون پاک و مطهرشان در دفاع از کیان این مرز و بوم و پاسداری از ارزشها ی والای انقلاب بر زمین نقش بسته و چهره تیره خاک را لاله گون کرده است.

براستی که اینان خط شکنان واقعی جبهه حق در مقابل تمامی کفر بودند. اینان هم در مقام ایمان و در مقام عمل مریدان واقعی ولایت بودند و بدین سان هم سرزمین پاک و میهن عزیزمان را از لوث اشرار و متجاوزین پاکسازی نمودند و هم قلب منور و نورانی خویش را از آلودگی های دنیا تطهیر کردند و به مقام و جایگاهی دست یافتند که نام مقدس "شهید" زیبنده نامشان شد.

 حکایت شهدای کربلای دارلک را در هیچ کتابی ننوشته اند ، دارلک و حماسه آن در دل تاریخ در انتظار ترجمه است.

 

...امینی شهید شده است .مکاری دهقان و ... شهید شده اند ... کسی نمرده است، همه زنده اند.

" وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ "

(آل عمران/۱۶۹)

 

خدایا "ماندن" دشوار است . در غربت زمین بی یارو یاور "حضور داشتن" خود "غیبت "است. انگار که پشتمان شکسته. زنجیر درد دستهایمان را بسته داغ هجران در سینه مان نشسته است. ما از نبودن آنها رنج میبریم و از بودن خویش  در رنجیم ما میدانیم که آنها هستند و ما زنده ی مرده ایم .خدایا خوشا به فرشتگان در گاهت که میزبان یارانمان هستند حالا فرشتگان باید بر خاکشان سجده کنند که اینها اسما تو را خوب اموختند ...

در دارلک جوانانی شهید شدند جوانانی که سالها باید تا قامتی چون انان بر افرازند و صبری عظیم باید تا نمونه هایی از انان را در اطاعت و تقوای الهیشان بار دیگر در کلاسهای درس و میدانهای نبرد و مسجد و محراب بپرورانند حال رنج مادر زخم پدر اشک خواهر و برادر و کوله باری از رنج و تنهایی که بر پیکر همسران انها سنگینی میکند ، بماند .

باید قبول کرد و اذعان نمود؛

آنها "حر" بودند ، "عمار"بودند ،" ابوذر "  بودند و یک کلام " اصحاب امام "بودند و به نور حق پیوستند و طلوع فجر را در پهنه دلها افشاندند.


فرازهایی از سخنان سردار شهید مهدی امینی

.    من راه خود را از میان قلوه سنگها و صخره هی سخت فاتحانه گرچه زخمی و تب آلود، لنگ لنگان و کشان کشان ولی پیروز و قاطع خواهم یافت و چون میدانم اراده قدرت حاکم بر هستی من نیز بر پیروزی اراده ها و تصمیم ها در جهت حق ، تعلق دارد به پیروزی خود اطمینان دارم و این شکستها را لازم و عضوی از پیکر پیروزی می دانم و هیچ شکستی عظیم و تکان دهنده برای من نیست زیرا پیروزی من بودن در مسیر حق است که شکست من هم پیروزی است.

.    ما یک تکلیف داریم و آن عمل کردن به احکام است و گوش دادن به فرمان امام و ولایت فقیه ، ما مجبور نیستیم که ببینیم نتیجه چه خواهد شد ، ما به ادای تکلیف موظفیم .

·     آن چیزی که ماندگار است افکار اسلامی است . ما باید از کسانی خط بگیریم که از افکار ناب اسلام و ائمه خط گرفته باشند این احزاب از روی هوی و هوس برنامه هایی در جهت نفی اسلام و اثبات مبانی ضد خدایی دارند و در نهایت نابود شدنی اند .

·     اگر ما روحانیت را از دست بدهیم انقلاب از دست می رود .

·     اگر تنها خودم در سپاه (ارومیه) بمانم باز هم از سپاه دفاع و حمایت خواهم کرد .

·     اگر این جنگ به ما تحمیل نمی شد من روزانه حداقل 500 متر شاهراه میزدم . الآن (منافقان و دشمنان) ما را مجبور کرده اند که کارهای عمرانی را کنار گذاشته و تفنگ بر دوش بگیریم . 

 

شادی ارواح مطهر شهدای هشت سال دفاع مقدس؛

علی الخصوص شهدای حماسه ی دارلک و سردارشهیدمهدی امینی صلوات؛

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین

همسر مهدی می گفت : به مهدی گفتم چرا اسمت را عوض کردی ؟ (نام قبلی مهدی شهرام بود) مهدی جواب داد : بعد از شهادت من می فهمی و مهدی در شب تولد حضرت مهدی (عج) به شهادت رسید . فرمانده سپاه به خانه ما آمد و گفت : امروز میلاد حضرت مهدی (عج) است و آمده ایم به شما تبریک بگوییم . گفتم مثل اینکه می خواهید دو تا تبریک بگویید . دیگر چیزی نگفتند و من فهمیدم مهدی شهید شده . 

 

+رفیقی می گفت سرمزار این شهید بودن ، یه آرامش خاصی داره...!

می گفت تودانشگاه هم ، اسم کلاسش به  اسم همین شهیدسعید، مزین شده!

می گفت استاد درس ِ دفاع مقدس ، تحقیقی که طول ترم برا بچه ها داده بود، قرعه ی موضوع شهید امینی و دفاع مقدس برا من افتاد!!!!!!!!!!!!!!

 

 +آنان بی صدا رفتند و من در ترافیک لقلقه زبان خفه شدم...

خدايا توفيقمان ده كه اگر با خون وضو نگرفتيم ، با ياد خون دادگان وضو بگيريم.

 

التماس دعا

یاعلی

آخرين گفت‌وگوي مادر سردار شهيد مهدي اميني

 ما حتي حاضر بوديم براي باز شدن معبر رزمنده‌ها، روي مين برويم و شهيد شويم. جمله بالا بخشي از آخرين گفت‌وگوي مرحوم «رفعت شهيدي» مادر شهيد مهدي اميني با خبرنگار ايسنا قبل از فوت است. شهيدي مي‌گويد: ما براي اين كه وسايلي را كه با دست خودمان درست كرده بوديم و بافتني‌هايي را كه با دست خودمان بافته بوديم به دست رزمنده‌ها برسانيم به جبهه‌ها مي‌رفتيم از جمله در جبهه‌ حاج عمران رفت و آمد مادران و خواهران رزمنده‌ها بسيار زياد بود. در يكي از اين رفت و آمدها،به علت بارش باران و آبرفت‌هاي ايجاد شده در ارتفاعات، كار ما براي عبور سخت شده بود كه رزمنده‌ها فقط براي عبور ما، سنگ راهي را درست كرد و ما را عبور دادند. تمامي ‌رزمنده‌ها از حضور ما در جبهه خوشحال شده بودند. وقتي به آن‌ها گفتيم اجازه بدهيد ما براي باز شدن ميدان مين، به ميدان رفته و مين‌ها را منفجر كنيم تا معبر باز شود آن‌ها گفتند مگر فرزندان شما مرده‌اند كه شما روي مين برويد؟. با حضور ما در جبهه، رزمندگان چنان روحيه‌اي گرفته بودند و چنان خوشحال بودند كه حاضر نمي‌شدند كوچك‌ترين آسيبي به ما برسد. خستگي از تلاش و كار و كوشش ما خسته شده بود و ديگر سراغمان نمي‌آمد و خواب نيز از ما فرار مي‌كرد. آن روز‌ها آن قدر باشكوه بودند كه احساس مي‌كنم از عمرمان به حساب نمي‌آيند. مهندس مهدي اميني در سال 1332 هجري شمسي در اروميه به دنيا آمد. دوران دبستان و متوسطه را در اروميه و تهران گذراند. پس از اتمام تحصيلات متوسطه در سال 1350 هجري شمسي وارد دانشگاه علم و صنعت تهران شد و در سال 1356 در رشته مهندسي راه و ساختمان مراحل عالي تحصيل را به پايان رساند. پس از پايان تحصيلات وارد خدمت سربازي شد. فعاليت‌هاي انقلابي او از زمان تحصيل در دبيرستان شروع شد و او در کنار درس و تحصيل به مطالعه کتب مختلف مذهبي و آثار امام خميني (ره) پرداخت. در اين دوره بود که به جريان مبارزه با رژيم طاغوت پيوست و در جريان اين فعاليت‌هاي سياسي،مدتي زنداني شد. با ارشاد روحانيت راستين مسير عشق و خون را از قم آغاز كرد. ايام پرحادثه انقلاب اسلامي را با تلاش و تکاپو سپري کرد و در پيشبرد اهداف امام خميني (ره) با جان و دل کوشيد. او که تشنه معارف اسلامي بود قصد هجرت دوباره به قم را داشت اما اروميه به او بيشتر نياز داشت. نيازش به او بيشتر بود. با رشد و اوج‌گيري انقلاب اسلامي و با توجه به اين که مهندس راه و ساختمان بود، مي‌توانست موقعيت شغلي و پست مهمي بدست آورد و در مأموريت‌هاي مختلف شرکت كند لاجرم در نقش مديريت يک شرکت بزرگ راهسازي در راستاي عمران و آبادي به تلاش پرداخت و همزمان تلاش خود را در جهت دفاع از خط امام و انقلاب در قبال گروهک‌ها، منحرفين و محاربين آغاز كرد. او هرچند مدير شرکت بود ولي مسئوليت‌ها هرگز نتوانست او را تسليم خود كند بلکه او شيرمردي بود از تبار حسين (ع) بطوريکه با شروع جنگ تحميلي در اولين روز جنگ مسئوليت‌ها را رها کرده و به دليل علاقه به انقلاب و حفظ و حراست از آن سبب شد تا براي انجام خدمات بيشتر به سپاه پاسداران ملحق شد. او دوشاوش سرداراني چون باکري عازم جبهه جنوب شد و در سال 1359 با دعوت سپاه به اروميه بازگشت و فرماندهي عمليات سپاه را عهده‌دار شد و فصلي ديگر از دلاوري ها به نام اين سردار بزرگ رقم خورد. وي به عنوان سربازي جان برکف براي انجام هر مأموريتي در راه انقلاب پيشقدم بود و شهادت‌طلبان را در سايه بيرق سرخ سپاه اسلام مهيا كرده و خود نيز پيشاپيش همه پاي در ميدان نبرد با منحرفين و محاربين (احزاب منحله دمکرات کردستان و کوموله)نهاد ومنطقه عمومي دارلک – گوگ تپه و مهاباد را از لوث وجود ضدانقلاب پليد و حزب منحله دمکرات، پاک كرد و سرانجام بعد از خدمات ارزنده در راه انقلاب در تاريخ سي ام خرداد 1360 در اين نبرد به همراه ياران با وفايش به فيض شهادت نائل آمد. فرازهايي از سخنان سردار شهيد مهدي اميني ما يک تکليف داريم و آن عمل کردن به احکام است و گوش دادن به فرمان امام و ولايت فقيه، ما مجبور نيستيم که ببينيم نتيجه چه خواهد شد ، ما به اداي تکليف موظفيم . آن چيزي که ماندگار است افکار اسلامي است. ما بايد از کساني خط بگيريم که از افکار ناب اسلام و ائمه خط گرفته باشند اين احزاب از روي هوي و هوس برنامه‌هايي در جهت نفي اسلام و اثبات مباني ضد خدايي دارند و در نهايت نابود شدني‌اند. اگر ما روحانيت را از دست بدهيم انقلاب از دست مي‌رود. اگر تنها خودم در سپاه (اروميه) بمانم باز هم از سپاه دفاع و حمايت خواهم کرد. اگر اين جنگ به ما تحميل نمي‌شد من روزانه حداقل 500 متر آزادراه ميزدم. الآن (منافقان و دشمنان) ما را مجبور کرده‌اند که کارهاي عمراني را کنار گذاشته و تفنگ بر دوش بگيريم . خاطره مادر شهيد: همسر مهدي مي‌گفت: به مهدي گفتم چرا اسمت را عوض کردي؟(نام قبلي مهدي شهرام بود) مهدي جواب داد: بعد از شهادت من مي‌فهمي و مهدي در شب تولد حضرت مهدي (عج) به شهادت رسيد. فرمانده سپاه به خانه ما آمد و گفت: امروز ميلاد حضرت مهدي (عج) است و آمده‌ايم به شما تبريک بگوييم. گفتم مثل اينکه مي‌خواهيد دو تا تبريک بگوييد. ديگر چيزي نگفتند و من فهميدم مهدي شهيد شده. گفتني است رفعت شهيدي مادر شهيد مهدي اميني سه‌شنبه نهم مهرماه جاري درگذشت.